تبليغاتX
دو هفته نامه سرو کاشمر

سال ها بود كه مردم موسوي را جور ديگري مي شناختند فصل انتخابات كه مي شد بسياري از احزاب و گروه ها و نامزدان سرشناس با استفاده از نام و تصوير وي و ابراز تعلق خاطر به عقايد و رفتار و عملكردش در دوران هشت ساله ي نخست وزيري در پي كسب   وجهه و آبرو براي خويش بودند سكوت وي پس از حذف پست نخست وزيري با روي كار آمدن دولت هاشمي رفسنجاني در سال 1368 و فعاليت در حوزه ي فرهنگ و هنر در اذهان مردم از او چهره ي قهرماني را ترسيم مي كرد كه «جهان خورده» و «كارها رانده» و چندگاهي است كه  از بد حادثه فارغ از همه ي كشمكش هاي سياسي سر در جيب گريبان فرو برده و غم اين خفته ي چند« خواب در چشم ترش مي شكند.»

فعاليت در حوزه هنر، برخورداري از همسري نويسنده و اديب در عرصه ي فرهنگ و هنر اين باور را براي اهل معرفت دو چندان مي كرد، كناره گيري از عرصه ي سياست و تغيير نسل ها براي وي اين حسن را داشت كه آن دسته از افراد آزاده كه در دوران صدارت ايشان به خاطر حفظ عقيده رد صلاحيت مي شدند و سال ها همچون يك مدال بر گردن پدرانشان آويزان بودند، آن مرارت ها و گلايه ها را به بوته فراموشي بسپارند.

عاقبت ميل خدمت به مردم ، احساس خطر براي مملكت و شايد هم مشورت و خواهش كساني كه اوضاع سياسي كشور را بر وفق مراد خويش نمي ديدند وي را متقاعد كرد كه در اين دوره به صحنه بيايد هر چند قبل از آن در جبهه ي اصلاحات آقايان كروبي و خاتمي آمادگي خويش را براي حضور در صحنه ي انتخابات اعلام كرده بودند

چو عاشق مي شدم گفتم كه بردم گوهر مقصود           ندانستم كه اين درياچه موج خون فشان دارد

عرصه ي سياست عرصه اي پر فراز و نشيب است ، گذشت زمان در اين عرصه قادر است فكر و عقيده را به نحوي عوض كند كه شوق اتحاد با كساني كه روزگاري به اراده آنان صحنه را ترك كرده اي ، تجديد حياتي دوباره را برايت رقم زند و بيهوده نيست كه برخي بزرگان با مشاهده اينگونه مهر و بي مهري ها در بازي هاي سياسي، زيستن در كشور « شعر و گل و بلبل» را موهبتي عظيم مي دانند.

ورود موسوي به عرصه ي سياست و ابراز آمادگي و اعلام حضور وي از چنان قدرتي برخوردار بود كه بزرگترين نامزد جبهه ي اصلاحات بر خلاف ميل هوادارانش ميدان رقابت را به ايشان واگذار كرد اما اولين مصاحبه ي مطبوعاتي موسوي نشان داد كه شخصا صاحب «پيامي بليغ»  نيست و نوع گفتمان، بيانگر توانمندي لازم براي انتقال پيام اصلاح طلبي حتي به اندازه ي نيمي از استعدادهاي نهفته ي ديگر بزرگان اصلاح طلب در عالم سياست  نبود و اين ضعف مايه مسرت و شادماني قلبي رقيب وي مي شد و اميد به پيروزي در انتخابات را برايش دوچندان مي ساخت.

 رقيب آقاي موسوي حواسش جمع بود براي او بيست روز فرصت تبليغات كافي بود تا حركات حريف را كه از سه ماه پيش وارد ميدان مبارزه تبليغات شده بود با سعه ي صدر لازم خنثي كند و حساب مي كرد كه بازي در ميدان خالي نمي تواند موج لازم را ايجاد كند اما حمله ها و تخريب عليه دولت آنقدر زياد بود كه كم كم داشت باور مردم مي شد و تا حدودي شده بود، تيمي كه بعد از رفتن خاتمي آمدن موسوي را به ناچار پذيرفته بود آنقدر قوي ، با تجربه و كهنه كار بود كه با استفاده از شيوه هاي نوين، هر روز موج تازه اي مي آفريد. استقبال نسل جوان كه از نحوه ي مديريت موسوي در دوران نخست وزيري كمتر خبر داشت خيلي زود باعث گسترش موج سبز به عنوان حركتي نمادين و موثر گرديد هر چند رقيب در خط مقدم خويش سعي مي كرد با آرامش كار را پيش ببرد و منتظر فرصتي بود تا قاطعانه تصميم بگيرد.

 در بازار داغ فعاليت هاي انتخاباتي دو رقيب ديگر هم وجود داشتند، كروبي اگر چه ماه ها قبل با برخورداري از تيمي قوي و داشتن روزنامه اي صاحب نام به ميدان آمده بود و برخي از سران احزاب و گروه ها به وي پيوسته بودند اما در برابر پيكره و سر شاخه ها و ديگر سران حزب مشاركت و مجاهدين انقلاب و مجمع روحانيون مبارز و برخي از وابستگان دفتر تحكيم وحدت كاملا خلع سلاح شده بود و به مرور زمان خواسته يا نخواسته ميدان را به هواداران موسوي واگذار نمود، ديگر از آن اظهار نظرهاي مطمئن و مستدل و فداكاري هاي لازم نه در حد واكس زدن كفش بلكه به اندازه اي كه بتوان با نقد موسوي حقانيت خويش را ثابت كرد در بين يارانش خبري نبود ، حتي نماينده اين ديار كه عضو اصلي حزب اعتماد ملي است و اين افتخار را دارد كه به عنوان نماينده ايشان در جلسه ي ديدار با مقام معظم رهبري شركت كند براي يك بار هم از حضور در منطقه و دفاع از سياست هاي وي خودداري نمود.

رضايي كه از بدو ورود همه وي را به عنوان يك نيروي ذخيره و حركتي تاكتيكي از جانب اصولگرايان قلمداد مي كردند و با يقين كامل پيش بيني مي كردند كه نفر چهارم انتخابات است نه تنها با همان فعاليت محدود نشان داد كه صاحب سبكي جديد است و به شيوه اي ديگر  مي انديشد بلكه با ابراز انتقادهاي متفاوتي كه به هر دو جريان داشت توانست جايگاهي شايسته در قلب مردم پيدا كند و به تبع آن يك درجه ارتقا پيدا نمود و با كمترين هزينه، به تنهايي اعتبار  مرتبه ي سوم را كسب كرد.

رقابت اصلي بين موسوي و احمدي نژاد دو كانديداي ديگر را در سايه قرار داد،  موجي سبز به راه افتاد كه اگر بخواهيم تعصبات را ناديده بگيريم بايد پرسيد كه شال سبز بازيچه دست چه كساني شد،  چرا برخي اجازه دادند حرمت مقدسات ناديده گرفته شود ، چرا بايد سياستمداران ما فريفته ي چنين جاذبه هايي براي رسيدن به قدرت شوند ، چه عواملي باعث مي شود كه انسان هنگامي كه رسيدن به كرسي رياست را خلاف انتظار نمي بيند بر خلاف عقايدش پايي را كه در حوض اصولگرايي است برداشته و خود را غرق در حوض اصلاح طلبي نمايد در حالي كه پذيرفتن اين وضعيت با عملكرد گذشته اش فاصله ي بسياري دارد، موج سبز اوضاع و احوال انتخابات را تا قبل از برگزاري مناظرات كه پديده اي تازه در رقابت هاي انتخاباتي بود به خوبي به نفع اصلاح طلبان پيش مي برد به حدي كه در شهرهاي كوچك برخي از اصولگرايان قادر نبودند عصبيت خويش را پنهان سازند و ايراد مي گرفتند كه چرا كسي به اين رفتارها و تخريب ها و تحقير ها كه به ناحق و به طرق مختلف صورت مي گيرد پاسخي نمي دهد.  مردم شاهد بدترين اهانت ها به دولت و رئيس دولت از جانب كساني بودند كه در گذشته خود صاحب قدرت بودند و حتي معاون وزير و استاندار و نماينده پارلماني بودند و اصلاح طلبان شادمان از فضايي كه ايجاد شده بود فعاليت مي كردند.

دومين مناظره به قيد قرعه بين دو رقيب اصلي افتاده بود ، تيز هوشي احمدي نژاد او را از چنگال تخريب ها و سياه نمايي ها در افكار عمومي نجات داد در حالي كه موسوي بدون هيچ آمادگي به مدد استفاده از يادداشت هايي كه با جملات زيبا و پر طمطراق برايش فراهم شده بود در مقابل احمدي نژاد نشسته بود ، درپيدا كردن سرخط گاهي فرصت را از دست مي داد، در انتقال منظور خويش تكيه كلامي را برگزيده بود كه نشان مي داد حافظه اش او را بر اي غلبه بر حريف به هيچ  وجه ياري نمي كند. اظهارات دكتر احمدي نژاد در اين مناظره توانست ضمن بخشيدن وجهه به هوادارانش، حقانيت رفتار و روش مديريتي و اشراف بر مسائل و مشكلات روز كشور را به رخ همگان بكشد و او را در لايه هاي سطوح مياني و ضعيف جامعه به شدت تقويت نمايد ، استقبال از اظهارات تند او در اين مناظره نظرات بسياري را عوض كرد و رقابت بين دو كانديدا را وارد مراحل جدي نمود. اگر چه هر نوع تخريب و اهانتي از جانب هيچ جرياني پذيرفته نيست اما كاري كه احمدي نژاد در اين مناظره كرد پاسخ همه ي تخريب هاي چهارساله ي عملكرد دولت او را در بر داشت به حدي كه سه روز مانده به روز راي گيري شاهد ارسال نامه اي تند و پاسخي صريح به اظهارات احمدي نژاد بوديم .

انتخابات سير طبيعي خود را طي كرد هواداران يكي با شال و پارچه ي سبز و يكي با پرچم ملي ايران بر طبل تبليغات مي كوبيدند اما مردم ايران به نسبت فاصله اي كه از كانون شهر تهران داشتند با خيالي راحت تر نتيجه ي انتخابات را رصد مي كردند و احمدي نژاد را پيروز انتخابات مي د انستند به چند دليل:

1-    عملكرد احمدي نژاد در مناطق محروم نسبت به دولت هاي گذشته چشمگيرتر بود و مسافرت ها و ديدار هاي چهره به چهره ي مردمي وي، هنوز عشق و علاقه ي به او را از قلب ها زايل نكرده بود.

2-    جهان بيني و نگاهي كه مردم شمال تهران و جمعي از جوانان و احزاب و گروه هاي مخالف احمدي نژاد داشتند، با نگاه اين مردم تفاوت داشت.

3-    در حالي كه برخي از گروه ها از تبليغات رسانه اي و شيوه هاي مدرن خويش در حوزه ي تبليغات بهره مند بودند اما از يك مسئله غافل بودند و آن اين كه قشر عظيمي از مردم كه در مناطق محروم كشور زندگي مي كنند هر چند خيلي چيزها را مي فهمند اما خودشان را به بي خبري مي زنند و درك احساس دروني آنها ساده نيست ، آن ها احمدي نژاد را از جنس خودشان مي دانستند .

4-     اشتباه بزرگ اصلاح طلبان  و حسابگران حامي آقاي موسوي اين بود كه فراموش كرده بودند ايران فقط تهران نيست و سرنوشت مردم ايران را تهراني ها رقم نمي زنند انتخابات رياست جمهوري متعلق به همه ي ملت ايران است و يادشان رفته بود كه 46.200.000 نفر واجد شرايط داريم كه سهم تهراني ها 12 در صد يعني 5.554.000 نفر است .

مراكز استان ها 21 درصد يعني 9.702.000 نفر، شهرها 34 درصد يعني 15.698.000 نفر، در روستاها 33 درصد يعني 15.246.000 نفر واجد شرايط داريم، نيم نگاهي به ريخت آراء به وضوح نشان مي دهد كه موسوي و احمدي نژاد در حوزه ي تهران و مراكز استان فاصله ي چنداني با هم ندارند فقط در حوزه ي شهر و روستا است كه  اينگونه احمدي نژاد از رقيب خويش پيش افتاده است و اين جاي تعجب و اعتراض ندارد چرا كه اين نتيجه در شهرستان ها كاملا قابل پيش بيني بود . در ديار ترشيز غير از اين كه احمدي نژاد در شهرها دو به يك و حتي بيشتر جلو است در تمام روستاها حتي روستايي كه زادگاه افراد برجسته جريان اصلاح طلب در منطقه مي باشد از  مجموع آراي كل روستا يعني 2.447 راي، احمدي نژاد 2.036راي و موسوي 397 راي و كروبي و رضايي هر كدام 7 راي داشته اند و اين نشان مي دهد كه مردم خود تصميم گيرنده نهايي هستند و تابع هيچ شخص خاصي نمي باشند و بنا به تشخيص و مصلحت خويش عمل مي كنند.

لذا به كساني كه به نتيجه انتخابات اعتراض دارند و به سياستمداراني كه امروز راي مردم را بر نمي تابند بايد گفت: دوستان! مشاركت 85 درصدي مردم ايران در انتخابات رياست جمهوري پيروزي چهل ميليون  ملت ايران است اين پيروزي كمر غرب را شكست، آن را در كام مردم تلخ نسازيد، لزوم رعايت قواعد بازي را بپذيريد و همه اذعان كنيم كه برنده  واقعي اين انتخابات مردم عزيز و گرانقدر ايران هستند . بر اساس برخي استدلال هاي بي پايه به واسطه ي مشاهده ي ميتينگ هاي سياسي احساساتي و هيجاني در پيرامون خويش تصور اين كه بايد « پيروز قطعي» انتخابات مي بوديد اشتباه است و يا اين فكر كه چون موسوي از نژاد فلان قوم است و همسرش از نژاد قومي ديگر و بايد آراي اين اقوام به ايشان اختصاص مي داشت منطقي نيست .

از قضاوت هاي سطحي پرهيز نموده ، قبول كنيد كه زيركي سياسي احمدي نژاد در مناظره هاي انتخاباتي ، به چالش كشيدن كانديداها، تبيين منطقي و علمي برنامه هايش در كنار خدمت صادقانه و بي منت در طي چهار سال دوران رياست جمهوري ، عامل موفقيت خارق العاده ي وي در انتخابات بوده است - راي مردم را ميزان دانسته- عدول نكردن از قواعد بازي را در نظام مردم سالار ديني جمهوري اسلامي بر خويش فرض بدانيد و مطمئن باشيد در چنين وضعيتي ضمن اين كه در افكار عمومي مقبوليت لازم را پيدا خواهيد نمود مشروعيت سياسي تان هم سير صعودي پيدا خواهد كرد.

+ نوشته شده در پنجشنبه 11 تیر1388ساعت 8:53 توسط سرو کاشمر |

وقتي كه زنبورهاي عسل بر گل ها مي نشينند

خاموش مي مانند، محافظه كاران حريص

هم، وقتي به مقامي مي رسند ، لال مي شوند.

«توماس مور»

يك دل به سينه بيش نداري، دو دل مباش!

از قديم وقتي مي خواهند از كسي تعريف كنند، مي گويند فلاني آدم خوبي است چون حرف دل و زبانش يكي است، برخي در عالم سياست اين ويژگي را نه تنها حسن نمي شمارند بلكه به حساب سادگي افراد گذاشته و هر كس بهتر بتواند با استفاده از قوانين «ماكياولي» و هنر سفسطه مسايل را به گونه اي جلوه دهد كه مخاطب را سر در گم نموده و نتيجه دلخواه خويش را كسب نمايد به حساب زيركي و كياست وي مي گذارند.اما مردم همان سادگي را بيشتر دوست دارند.

 برگزاري انتخابات و بحث دموكراسي اسلامي و بايدها و نبايدهاي پيرامون آن در كشور ما، خارج از همه ي ضعف ها و قوت ها يي كه تا كنون صاحب نظران و تحليل گران بر آن وارد نموده اند، اين مزيت را داشته است كه ماهيت وجهت گيري خيلي از تشكيلات و گروه ها و شخصيت هاي سياسي را براي مردم آشكار مي سازد و وزن و قدرت واقعي آنان را در ترازوي سنجش افكار عمومي به نمايش مي گذارد.

اين روزها در حالي كه بيشتر از چهار هفته به برگزاري انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري باقي نمانده است ، تضادي حيرت انگيز در درون گروه ها و جناح هاي موجود در ديار ترشيز كاملا به چشم مي آيد و سران اين گروه ها را بدجوري به چالش و انفعال كشانده است و معلوم نيست كه اشخاص حساس چگونه مي توانند اين وضع ناگوار را بپذيرند.

حضور دو نامزد اصلاح طلب ، كروبي و موسوي منجر به ايجاد گسلي در جبهه اصلاحات شده كه احتمال افزون شدن آن در روزهاي آتي پيش بيني مي شود و نماينده ديار ترشيز را در معرض آزموني سخت قرار داده است.

خباز عضو شوراي مركزي حزب اعتماد ملي و يكي از سران متنفذ و به تعبيري نفر دوم و يا چهارم اين حزب محسوب مي شود و سابقه 5 دوره متوالي پيكار در عرصه انتخاباتي مجلس شوراي اسلامي و كسب پيروزي در چهار دوره را در پرورنده خويش دارد، تجربه ي چهار دوره حضور در مجلس از او سخنوري توانا ساخته است كه به راحتي قادر است در جهت اعتقادات قلبي و حزبي اش و پيروزي نامزد حزب متبوعش، محكم و مستدل فعاليت نمايد، مشروط بر اينكه نزديك ترين ياران و دوستانش  در ديار ترشيز به وي اجازه چنين كاري را بدهند. اخبار موجود حاكي از آن است كه قويترين  مهره هاي اصلي و آشكار و نهان جبهه اصلاحات در منطقه و نزديك ترين ياران ايشان حتي در دفتر ارتباطات مردمي از وابستگان و هواداران مجاهدين انقلاب و حزب مشاركت هستند و از نامزدي موسوي حمايت مي كنند و اين امر توان و رمق نماينده ي ديار ترشيز را بدجوري گرفته است به حدي كه ديگر از آن خودنمايي ها و جلوه هاي رنگارنگ خبري نيست و احتمال اين كه در آينده شاهد فعاليت ايشان در سطح منطقه و حتي كشور در حد انتظار باشيم بسيار كم است.

شنيده ها حكايت از آن دارد كه يكي از مسئولين دفتر ارتباط مردمي ايشان در منطقه قرار است مسئوليت ستاد موسوي را برعهده بگيرد ، ايشان حتي شهامت تاييد گفته ها و مصاحبه هاي خويش را با رسانه ها –حتي در جمع دوستان خويش- از دست داده است ، وضعيت بسيار بغرنج است و فشارها ايشان را در شرايطي قرار داده كه وقتي در محفلي خصوصي سوال مي شود آيا گفته هايتان را در نشريه سرو كاشمر (شماره 18) تاييد مي كنيد ابتدا انكار نموده ومدعي پيگيري حقوقي و شكايت عليه  نشريه سرو شده  و در نهايت به شكلي ضمني مي پذيرد كه شايد چيزي گفته باشد ، در حالي كه اين گفته ها علاوه بر نشريه سرو ، در روزنامه هاي كثيرالانتشار كيهان و رسالت قبلا درج گرديده است وحتي باشگاه خبرنگاران جوان به نقل از اعتماد ملي اين خبر را گزارش نموده است.

به زعم نگارنده ، خوب است نماينده ديارمان قاطعانه وبا شجاعت لازم، مسير خويش را از ياران و هواداران منتسب به مجاهدين و مشاركت جدا نموده و مرد و مردانه،  مصمم و قاطع  بر اساس تعهدات حزبي و اخلاقي خويش ، فعاليت هاي گذشته  خويش را ادامه دهد و مطمئن باشد در چنين صورتي در آينده در برابر هم حزبي هاي خويش سرفراز خواهد ماند و در دور بعد براي موفقيت مجدد، مشكل نخواهد داشت چرا كه هواداران مشاركت و مجاهدين در منطقه عده اي معدود و شناخته شده هستند و به خاطر از دست دادن پايگاه مردمي خويش و ايجاد فاصله بين اعتقاد توده مردم با افكارآنان دچار ضرر و خسران نخواهد شد و علاوه بر آن در چنين شرايطي از انتخاب رئيس ستاد براي نامزد حزب متبوع خويش عاجز نخواهد ماند.

آقاي نماينده به هوش باشيد كه ميزان آرايي كه نامزد حزب اعتماد ملي در اين دوره نسبت به دوره قبل در ديار ترشيز كسب كند نشانگر ميزان صداقت كساني خواهد بود كه حرف دل و زبانشان يكي است و حاضرند در راه آرمان هايي كه به آن اعتقاد دارند  وفادار بمانند و وقتي به مقامي مي رسند براي حفظ آن به هر ماه عسلي تن نمي دهند و سكوت را در برابر آن چه حق مي دانند جايز نمي شمارند و اظهارات خويش را به خاطر آن كه افراد حاضر در يك جمع خصوصي نمي پسندند ، كتمان نمي كنند.

+ نوشته شده در دوشنبه 28 اردیبهشت1388ساعت 13:27 توسط سرو کاشمر |